تبليغاتX
تبلیغات پیامکی یار تنهایی
قلم قاری قرآن دفترچه تلفن جالب و زیبا پر از امكانات به آساني صافكار ماشين خود باشيد قفل زاپاس پژو 206 صندوق دار پورتال مسبی، ورژن 9 (جدیدترین ورژن) نرم افزار شماره زن و فرم ساز پورتال مسبی - ورژن 3 نرم افزار رستوران و كافی شاپ آرمینا فود دفترچه تلفن جالب و زیبا پر از امكانات اسپري آتش خاموش كن پكيج طلائي خش گير خودرو ( كار پك اصلي ) نانو تصفيه به آساني صافكار ماشين خود باشيد ارسال تبلیغات به ایمیل بیش از 210 هزار کاربر فعال مودم پر سرعت همراه 3Gقلم قاری قرآن >
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 22:17  توسط جعفر  | 

 

یا عباس جیب الماء لسکینه

 

 عباس برای سکینه آب بیاور.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 22:9  توسط جعفر  | 

زمونه خیلی مزخرف شده. همه چیزش مزخرف شده دیگه از ورزش گرفته تا دوستی تا سیاست تا اقتصاد و .....

قبلا هرکس ورزشکار بود و ورزش میکرد معروف بود جوانمردی و ....

اما حالا چی ؟ ورزشکارا رو ببینید؟ تماشاگرهای مسابقات رو ببینید؟

حتی تو جمع خودمونی ورزشی هم دیگه از اونا خبری نیست.

آره زمونه خیلی مزخرف شده. تا وقتی تو یه جمع آروم بری و بیای هیچکس توجهی بهت نداره اما برای کسب توجه همیشه باید یا داد و بیداد راه بندازی یا قهر کنی یا  ....

یه نمونه از نوع اولش:

دقیقا 2هفته پیش وقتی داشتیم فوتبال بازی میکردیم پای یکی ( از همونا که آسه میاد و میره)  جلوی دروازه و دروازه بان!! حریف پیچ خورد.

اما هیچ کس زحمت نکشید بگه چت شد؟

حتی دروازه بانی که نیم متریش وایستاده بود صورتش رو هم برنگردوند تا ببینه چه اتفاقی واسه اون افتاده.

من با خودم گفتم که اگه من بجای اون بودم دیگه پامو اینجا نیمزارم آخه میترسم اگه فردا پام شکست تو فوتبال یا اتفاق بدتری افتاد کسی پیدا نشه منو از زمین ببره بیرون!!! دیگه خونه و ... بماند.

آره زمونه ی مزخرفیه. خیلی خیلی مزخرف

یه نمونه دیگه که امروز دیدم و سوختم.

نمایش رقص تماشگری که از رسانه ملی!!!!!!! هم پخش شد اونم در روز شهادت دردانه ابی عبدالله (ع).(بازی استقلال و شهرداری یاسوج)

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 10:5  توسط جعفر  | 

 امام خامنه ای:
راهپیمایی ۹ دی تجلی قدرت خدا و حرکتی ماندگار در تاریخ انقلاب است.

 

دشمن به غلط، غائله ای برپا کرد


وین بی خردی به روز عاشورا کرد

نازم به شهیدی که پس از صدها سال


یکبار دگر یزیدیان رسوا کرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 13:32  توسط جعفر  | 

از آجیل سفره ی نوروز ، چند پسته ی لال مانده است ، آنها که لب گشودند ، خورده شدند ! آنها که لال ماندند ، می شکنند ! دندانساز راست میگفت : پسته ی لال ، سکوتش دندان شکن است .
 
یاد ما خواه بکن خواه مکن ، مختاری / لیکن ای دوست بدان کنج دلم جا داری .
 
با تو بر مرغان دریایی امیرم / بی تو در زندان تنهایی اسیرم / با تو در کاخ وفا ارباب عشقم / بی تو در کوه جفا سنگی حقیرم .
 
تنهاترین آدم ها یه سایه دارند باهاش حرف بزنند ، از وقتی رفتی آنقدر غرق ظلماتم که سایه ای هم برایم نمانده !
 
ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 22:33  توسط جعفر  | 

 

هر کجا که می روم ز غمت دیده پر نم است   

  هر سال و ماه و هفته و روزم محرم است

یک لحظه بی محبت تو کی کشم نفس    

دنیای بی حسین برایم جهنم است 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 14:26  توسط جعفر  | 

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 21:55  توسط جعفر  | 

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 11:15  توسط جعفر  | 

 

تو بهترين مني همسرم


من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام


آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام


عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام


اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت


هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام


اما هنوز ...


اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو من را شگفت زده و مبهوت بكند

 
تو مرا از خود بي خود ساختي


تو پرشورترين لحظات را براي من آوردي

 
عزيزم ، به اين دليل است كه بهترين مني
عزيزم،

به اين دليل است كه مثل هيچكس نيستي همسر عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 16:48  توسط جعفر  | 

 

تاراج دل به تيغ دو ابروي دلبر است، مستي قلب عاشقم از جام کوثر است.

بر سر در بهشت خدا حک شده چنين، بختش بلند هر که گرفتار حيدر است.

به خدا هرگاه ناله‏هاى على را مى‏خوانم، بيش از حادثه شهادتش دلتنگ و گريان مى‏شوم; گو اينكه شهادت على مايه آسايش و آرامش او بود كه از دست اين نااهلان راحت‏شود و به وست‏بپيوندد. چه او آن قدر به مرگ علاقه‏مند است كه از كودك بر پستان مادر افزونتر. اين سان على جهان را با قلبى پر از خون وداع مى‏كند و در شب قدر، رستگارانه به خداى كعبه مى‏پوندد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 16:3  توسط جعفر  | 


اين متن توهين به كسي نيست سياسي هم نيست فقط بیانگر بیماری فرهنگی  است .... براي هم بفرستيد و فكر كنيد شايد اين فكر كردن مقدمه تغيير باشد. به اميد آن روز


اول : ایرانی ها شبی یک ساعت به عملکرد آنروزشان بیاندیشند .


دوم : ایرانی ها  قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.


سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، حتی اگر شده کیهان و یالثارات!


چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند … حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!


پنجم : رانندگان به جای فاصله ی خالی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از حد مجاز در هیچ شرایطی تجاوز نکند.


ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.

هفتم : بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست  بلكه  با رعایت حقوق دیگران رسیدن به حقوق خودمان است .


هشتم : بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است . نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم . به شغلمان احتراما بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.


نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند.  عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.


دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست.


یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند.


دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.


سیزدهم:  به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند.
به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد.
و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.


چهاردهم : این آخری از همه سختتر است و اینكه دروغ نگوییم . همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم . فراموش نكنیم  ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه  شده است درواقع یك بیماری اجتماعی است.

عزیزان کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم. ولی باید بپذیریم ایران ما در حال سقوط است. بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان در این جایگاه ایفا می کنیم.
چرا مثلا اگر هر کدام از ما فقط برای یک ماه به خارج از کشور برویم (برای مثال به سوئد!!!) رفتارمان تغییر می کند ؟ خوب می شویم . به استخرهای مختلط می رویم! با جنبه می شویم ! فکرو نگاهمان عوض می شود و بدون رو در بایستی بگویم : آدم می شویم!( هر چند برای 1 ماه!!!!)
بپذیریم ایران می تواند همچون گذشته بهترین باشد. ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد.
بپذیریم برای اینکه ایران خوب شود باید بهترین باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 19:49  توسط جعفر  | 

روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى مى‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید كه عابدى در آن‏جا زندگى مى‏كرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى كه به كارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.
وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت:
خدایا من از كردار زشت خویش شرمنده ‏ام. اكنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم كند، چه كنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

 مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند كرد و گفت:
خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏كار محشور مكن.

در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود كه به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب كردیم و تو را با این جوان محشور نمیكنیم، چرا كه او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 13:2  توسط جعفر  | 

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

 

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

 

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش

و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم

 

من دنیا را به خاطر خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:46  توسط جعفر  | 

 

یا مولاتی

 

اغیثینی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:44  توسط جعفر  | 

از عالمی پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل

1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.

2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم.

3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم.

4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 22:3  توسط جعفر  | 

 ای پاسخ گرامی امن یجیب ها
تعجیل کن به خاطر ما ناشکیب ها

چشم جهان به چشمه دستان سبز توست
جاری شو از ورای فراز و نشیب ها

تکلیف انتقام شهیدان به دوش کیست؟
خون مسیح مانده به روی صلیب ها!

برخیز و بزم شب زدگان را به هم بزن
ای آشنا به ندبه و اشک غریب ها

تعجیل کن به خاطر صدها هزار چشم
ای پاسخ گرامی امن یجیب ها

جمعه ها از پی هم می آیند و می روند و اما قرار عاشقی .........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 20:0  توسط جعفر  | 

 

از گونه هاي منتظر ندبه ها هنوز

بر دامن شما نچكيد اشك ما؟!.. هنوز

هر هفته پنجشنبه به شوق تو تا سحر

هر صبح هاي جمعه ولي بي شما هنوز..

ديريست انتظار ترا شعر خوانده ايم

از گريه كميل؛و از ندبه..تا هنوز!

نفرين شب به دامن ما چنك ميزند

چشمان بسته مان به لبان خدا هنوز

اينان به انتظار تو عمريست خفته اند

آن چشم هاي قرمز و خيس شما هنوز؟!

نوميد و خسته ايم..از انسان..از آسمان

اما شگفت.. باز تولد.. خدا هنوز!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 0:0  توسط جعفر  | 

بگذار گریه کنم نی برای تو

نی نی نی

بلکه برای عاطفه ای که نیست

و دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات شده است

اما انسان چی ؟

پا برهنه و عریان می دود برای دنیایی

که زیست شناسان رمانتیکش

سوگواره انقراض دایناسورند

دنیایی که در حمایت از نوع خویش گاو شده است!!

بگذار گریه کنم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 19:18  توسط جعفر  | 

 

نوروزتان پیروز.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 2:50  توسط جعفر  | 

به نظرم خوبه که هر از چند گاهی یه نگاهی به گذشته واتفاقاتی که افتاده بندازیم.

یکی از دلایلی که هم برای نوشتن تو وبلاگ دارم همینه. با مرور آرشیوهاش هم خاطرات زنده میشن و هم میتونم ببینم به چیزهایی که میخاستم برسم رسیدم و ....

تو این پست میخام اتفاقات سال گذشته رو مرور کنم:

یه همچین لحظاتی بود که شدیدا به دنبال فرمانده بودم تا اجازه بده لحظه تحویل سال خونه باشم. هر چی تماس گرفتم جواب نمیداد. بالاخره دست به دامان پیامک شدم. یه پیامک دادم بهش  و خلاصه همون پیامک کار خودش رو کار کرد و   شروع سال نو رو پیش خانواده بودم. اما امسال لحظه تحویل سال سرکارم.

نوروز 89 قرار شد که جشن بین المللی نوروز 90 تو تخت جمشید برگزار بشه. مثل اینکه همچین برنامه ای هم هست ولی کاش بخاطر کشت و کشتارهای بحرین برگزار نشه.

پارسال (همون 89 منظورمه) که سرباز بودم 6 روز اول  مشغول خدمت بودم. 6 رفتم تا 12 و اما 13 به در.

همه ساله 13 به در تو کوهمون آتیش بازی میکردیم اما ایندفعه با یه اتوبوس آتیش گرفته مواجه بودیم. البته فقط راننده توش بود و البته 7تا کپسول پر از گاز که اگر میترکید وا ویلا میشد. البته 13 هم نبود.صبح  14 هم خرداد بود.

چه ماجراهایی داشتم بابت یه اس ام اسی که تو وبلاگ نوشته بودم بخاطر روز 13 به در و همچنین روزهای گچ گرفتن پام. ماجراهای نه چندان خوشایند. ماجرایی که باعث دلخوری بعیضها شد.

ماجراهای به یاد ماندنی اتاق بیسیم. از  دستور صادر شده برای بازداشت 48 ساعته تا رفع آن. ماجراهای رسول.

امسال اولین تصادف رو هم تجربه کردم. تصادفی که خسارت به بار آورد. خدا رو شکر کسی طوریش نشد.

یادش بخیر با چه مشقتی از یه خرابه نمایگاه ساختیم.

اما فعالیت جدی کار هم با سازان پلاست (ژینا) شروع شد. بعد هم که کلاسهای اپراتوری و حالا هم که سر کار. شانسی که آوردم این بود همین که ما وارد این حرفه شدیم قراردادهای پیمانکاری به قراردادی تبدیل شد و در آینده ی انشاالله نزدیک استخدام رسمی میشیم.

و اما اتفاقات خوب و بد دیگه ای که حس نوشتنش نیست. شایدم جای نوشتنش اینجا نیست.

اما بدترین اتفاق این بود که دیگه عزیزم پیش ما نیست. و اون پست ای کاش میشد هم مربوط به عزیزم بود.

یاد همه کسانی که دیگه نیستند بخیر.

یاد دوستان جدید امسال هم بخیر.

دوستان شیرازی و شمالی و تبریزی و دزفولی وتهرانیا و کرجیا

و یاد دوستان قدیمی تر دانشگاهی.

شاید بعضیها از دست من دلخور باشند.  از همین جا ازشون طللب حلالیت میکنم و امیدوارم همراه با خونه تکونی امسال دلهاشون رو هم تکونده باشند.

انشاالله همگی سال خوبی داشته باشیم.

عید همگی مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 11:43  توسط جعفر  |