تبليغاتX
یار تنهایی
یار تنهایی
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 :: 23:6 :: نويسنده : جعفر

شنبه 30 تير 1386

امروز بعد از بيدار شدن براي نماز دوباره خوابيديم و ساعت 7 بيدار شديم و صبحانه خورديم و بسمت منطقه اي بنام تجنود براه افتاديم. راه خيلي دور و درازي داشتيم. از شاهرخت.......



... ادامه مطلب


سه شنبه نوزدهم آبان 1388 :: 21:54 :: نويسنده : جعفر

پنج شنبه 28 تير 1386

چون اين خاطره ها رو دقيقا يك هفته بعد مي نويسم جزئياتش را به ياد نمي آورم . كارهاي پنجشنبه هم مثل روزهاي قبل بود ، به اضافه حضور ..........



... ادامه مطلب


دوشنبه هجدهم آبان 1388 :: 21:32 :: نويسنده : جعفر

چهار شنبه 27 تير 1386

امروز هم مثل تمام روزهاي جهادي ساعت 3:45  از خواب بيدار شديم و بعد از نماز و دعاي عهد و نرمش صبحگاهي و صبحانه به سمت محل كار  به راه افتاديم. امروز چون راننده ماشين عجله داشت ديگه مراسم صبحگاه هم برگزار نشد. امروز هم مثل روز اول تو گروه مردان عنكبوتي .........



... ادامه مطلب


پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 :: 19:32 :: نويسنده : جعفر

دوشنبه 25 تير 1386

طبق جلسه ديشب ساعتها رو يك جلسه جلو كشيديم و طبق برنامه ساعت 3:45 بيدار باش بود.(اگه یادتون باشه اون سال ساعتها رو جلو نکشیدند)

 برنامه

بعد از نماز صبح و دعاي عهد نرمش صبحگاهي را انجام داديم وبعد از .....



... ادامه مطلب


چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 :: 16:30 :: نويسنده : جعفر

اردوي جهادي(راههاي بي پايان) – قسمت 2

يكشنبه 24 تير 1386

طرفاي ساعت 3 بود كه به مشهد الرضا  رسيديم و در حاليكه سوار قطار بوديم یه لحظه گنبد طلايي حرمش زينت بخش چشمانمان شد. بعد از خواندن نماز و دقايقي معطلي در ايستگاه  مشهد به علت نيامدن اتوبوسهايي كه قرار بود از  .....



... ادامه مطلب


دوشنبه یازدهم آبان 1388 :: 21:36 :: نويسنده : جعفر

شنبه 23 تير 1386

امروز ساعت شش و نيم بيدار شدم و بعد از صبحانه و خداحافظي با پدر و مادرم وداداش و خواهرم به سمت دانشگاه براه افتادم. ساعت 11 بود كه به دانشگاه رسيدم. قرارمون ساعت 1 بود. اول سري به دانشكده زدم ، ولي نمره اي رو كه منتظرش بودم رو هنوز نزده بودند. بعد رفتم بسيج دانشجويي و .....



... ادامه مطلب


چهارشنبه ششم آبان 1388 :: 15:32 :: نويسنده : جعفر

امروز داشتم به گذشته فکر میکردم. به دوران دانشگاه . چه زود گذشت . انگار همین چند روز پیش بود که برای اولین بار سر کلاس ریاضی 1 نشستم و با دوستان جدید آشنا شدم.

حساب کردم که دقیقا 4 ماه و 19 روز از تاریخ فارغ التحصیلیم میگذره.

دلم برای خوابگاه و دانشگاه و دوستام خیلی تنگ شده.

برای حمید شفیعی و کتابهایی که زیرش خط می کشید و حاشیه می نوشت.

برای حمید هادی پور و فیشهای موبایل میلیونیش !!!!!

برای مهدی مهربون و گفتن جمله معروفش : اگه یه مرد (با مرام ) تو این خوابگاه باشه اونم تویی. (البته این جمله رو به همه میگفتا).

برای صادق رحمانی و مشغله های زیادش .



... ادامه مطلب


یکشنبه یکم دی 1387 :: 15:7 :: نويسنده : جعفر
این برنامه با زبان لدر و شبیه ساز Gmwin نوشته شده است.

A سال

B ماه و

C مربوط به روز تاريخ مورد نظز مي باشد.

ميتوانيد اين برنامه را از اينجا دانلود كنيد.



یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 :: 11:44 :: نويسنده : جعفر
اگر میخواهید اطلاعاتی از دانشگاه شهید رجایی از زبان دانشجویان

این دانشگاه بدست بیاورید به وبلاگ زیر که مال چند تن از دوستان هست

 مراجعه کنید:

وبلاگ دانشجویی دانشگاه شهید رجایی



درباره وبلاگ

سلام
اسم من جعفره. 24 ساله اهل اشتهارد (غربی ترین شهر استان تهران).
این وبلاگم برای این درست کردم که هر چی دلم خواست توش بنویسم. به نظر شما اشکالی داره؟