تبليغاتX
یار تنهایی
یار تنهایی
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 :: 19:32 :: نويسنده : جعفر

دوشنبه 25 تير 1386

طبق جلسه ديشب ساعتها رو يك جلسه جلو كشيديم و طبق برنامه ساعت 3:45 بيدار باش بود.(اگه یادتون باشه اون سال ساعتها رو جلو نکشیدند)

 برنامه

بعد از نماز صبح و دعاي عهد نرمش صبحگاهي را انجام داديم وبعد از .....



... ادامه مطلب


چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 :: 16:30 :: نويسنده : جعفر

اردوي جهادي(راههاي بي پايان) – قسمت 2

يكشنبه 24 تير 1386

طرفاي ساعت 3 بود كه به مشهد الرضا  رسيديم و در حاليكه سوار قطار بوديم یه لحظه گنبد طلايي حرمش زينت بخش چشمانمان شد. بعد از خواندن نماز و دقايقي معطلي در ايستگاه  مشهد به علت نيامدن اتوبوسهايي كه قرار بود از  .....



... ادامه مطلب


دوشنبه یازدهم آبان 1388 :: 21:36 :: نويسنده : جعفر

شنبه 23 تير 1386

امروز ساعت شش و نيم بيدار شدم و بعد از صبحانه و خداحافظي با پدر و مادرم وداداش و خواهرم به سمت دانشگاه براه افتادم. ساعت 11 بود كه به دانشگاه رسيدم. قرارمون ساعت 1 بود. اول سري به دانشكده زدم ، ولي نمره اي رو كه منتظرش بودم رو هنوز نزده بودند. بعد رفتم بسيج دانشجويي و .....



... ادامه مطلب


یکشنبه دهم آبان 1388 :: 16:4 :: نويسنده : جعفر

نمیدونم چرا چند وقتی هست که به گذشته ها فکر میکنم. به دوران نوجوانی و بازیهای کودکانه و تفریح در کوه و گردو فروشی تو کوچه ها. بازی هر روزه فوتبال و بازیهای شبانگاهی مثل قاییمه لکه (همون قایم باشک فارسا) و تبرک و .........

یاد دوران دبیرستان و مدرسه شهید بهشتی که دیگه اثری ازش نیست. یاد دبیرستان شهید چمران و معلمهای خوب و .......

یاد دوران پشت کنکور و سر کار رفتن بعدش. یاد استادکارا. و خلاصه یاد دوران دانشگاه و دوستان و خوابگاه و اردوی جهادی و گردشهای تو شهر و.......

راستی گفتم اردوی جهادی. قصد دارم خاطرات سفری که سال ۸۶ با دوستان رفتیم استان خراسان جنوبی بنویسم. البته خیلی وقته نوشتم . میخواهم بزارم تو وبلاگ. تا هم یادی از گذشته کرده باشم و شاید شما هم به اندازه ی خیلی کم با اردوی جهادی آشنا شوید.

 



پنجشنبه هفتم آبان 1388 :: 11:30 :: نويسنده : جعفر

میلاد سلطان عشق مبارک

 

به گوش دل ندا آمد

                               که یار دلربا آمد

                                                      به در ما دوا آمد

                                                                               رضا آمد رضا آمد

 ************************************************************

 خدا داد آنچه را وعده

                              بشد در ماه ذیقعده

                                                      که آمد بهترین بنده

                                                                                 رضا آمد رضا آمد

 

 

88.8.8 میلاد 8 امین خورشید تابناک امامت و ولایت بر عاشقانش مبارک باد

واقعا تصادف بسیار جالبیه. شایدم بشه یه معجزه حسابش کرد. الله اعلم

 



چهارشنبه ششم آبان 1388 :: 15:32 :: نويسنده : جعفر

امروز داشتم به گذشته فکر میکردم. به دوران دانشگاه . چه زود گذشت . انگار همین چند روز پیش بود که برای اولین بار سر کلاس ریاضی 1 نشستم و با دوستان جدید آشنا شدم.

حساب کردم که دقیقا 4 ماه و 19 روز از تاریخ فارغ التحصیلیم میگذره.

دلم برای خوابگاه و دانشگاه و دوستام خیلی تنگ شده.

برای حمید شفیعی و کتابهایی که زیرش خط می کشید و حاشیه می نوشت.

برای حمید هادی پور و فیشهای موبایل میلیونیش !!!!!

برای مهدی مهربون و گفتن جمله معروفش : اگه یه مرد (با مرام ) تو این خوابگاه باشه اونم تویی. (البته این جمله رو به همه میگفتا).

برای صادق رحمانی و مشغله های زیادش .



... ادامه مطلب


شنبه دوم آبان 1388 :: 19:39 :: نويسنده : جعفر

جمعه: 24/7/1388

روز دیگری از روزهای خدا برای ما شروع شده بود. دیگه امروز روز آخر بود و باید کم کم بر می گشتیم. این دفعه خانما تخم مرغها رو آب پز کردند و فرستادند واسه ما. علاوه بر اون تخم مرغها با تخم مرغهایی هم که تو یخچال داشتیم نیمرو درست کردیم و صبحانه رو خوردیم. بعد از خوردن صبحانه شروع ........



... ادامه مطلب


جمعه یکم آبان 1388 :: 8:58 :: نويسنده : جعفر

روزی که رفتیم دریا محلی که برای گذاشتن وسایل انتخاب شد دقیقا محل برخورد رود و دریا بود. جالب اینه که آب رود شیرین بود و آب دریا شور.

این قضیه منو یاد این آیات قرآن انداخت و باعث شد برم دنبال تفسیرش. و این تفسیر این آیات. (آیات 19 و 20 سوره الرحمن)

 

مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ    ﴿ 19 ﴾      

دو دریای (شیرین و شور) را[ به گونه اى ]روان کرد[ که ]با هم برخورد کنند.

بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ    ﴿ 20 ﴾     

میان آن دو، حد فاصلى است که به هم تجاوز نمى کنند.

فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ    ﴿ 21 ﴾       

پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟



... ادامه مطلب


چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 :: 22:0 :: نويسنده : جعفر

 

پنج شنبه 23/7/1388

صبح که از خواب بیدار شدم اکثر بچه ها خواب بودند. رفتم بیرون تا یه شونه تخم مرغ بگیرم برای صبحانه. عجب هوایی باحالی بود. تخم مرغ رو گرفتم و برگشتم. تخم مرغها را دادم به خانوما تا واسه صبحونه یه کاریش بکنند. چند تا از خانوما هم چندتا نون بربری گرفته بودند. کم کم بچه ها بیدار شدند.چون نون کم بود دوباره برای گرفتن نون رفتیم بیرون. از شانس ما ........



... ادامه مطلب


سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 :: 19:26 :: نويسنده : جعفر

تا اینجا گفته بودم که رسیدیم به مرزن آباد. بعد از اینکه بقیه بچه ها نماز خوندند سوار ماشین شدیم و از جاده کلاردشت به سمت مرزن آباد براه افتادیم. هنوز راهی زیادی نرفته بودیم که متوجه شدیم که یه سری از وسایل یکی از خانوما احتمالا به همراه آشغالها از ماشین بیرون گذاشته شده اند. یکی از خانوما پیشنهاد داد که برگردیم. به جرات میتونم بگم که خیلیا مخالف برگشتن بودند از جمله راننده. هر چی به راننده می گفتیم برگردد یه .........



... ادامه مطلب


دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 :: 21:53 :: نويسنده : جعفر
 

دقیقا نمیدونم اسم اونجا چی بود. نسا یا آسارا .

خلاصه برای گرفتن وسایل ناهار تو این شهر (شایدم روستا) توقف کردیم. تو این مدت مشغول بازی با توپی شدیم که از توی رودخونه پیدا کرده بودیم (همون موقعی که پیاده میرفتیم). مشغول بازی بودیم که توپ رفت پشت بام یکی از خونه ها. از صاحب خونه خواستیم که توپ رو به ما بده. صاحبخونه گفت که برید از پشت بام بردارید.برای رفتن پشت بام ......



... ادامه مطلب


یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 :: 15:33 :: نويسنده : جعفر

سلام

میخواهم خاطرات این سفر اخیر رو بنویسم اما نمیدونم از کجا شروع کنم. از یکی دو هفته قبل از اردو یا از روز شروع اردو.(سعی میکنم از کسی اسم نبرم شاید راضی نباشه)

به اتفاقات قبل از اردو به همین  چند جمله بسنده می کنم.

.........



... ادامه مطلب


شنبه بیست و پنجم مهر 1388 :: 22:50 :: نويسنده : جعفر
سلام

دیروز از شمال برگشتیم. با انجمن دانشجویان رفته بودیم.

میخوام بنویسم از همه ی خاطراتش

 

بزودی

 

بزودی زود



شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 :: 19:26 :: نويسنده : جعفر

ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم معلم عزیز  روزت مبارک

*************************

معلم باغبان باغ عشق است

معلم قافله سالار عشق است

همه کار معلم کار عشق است

معلم عزیزم روزت مبارک

**************************

با یاد معلم شهید ، استاد مرتضی مطهری روز معلم را گرامی می داریم .

**************************

روز معلم یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای است که در طول تاریخ در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند .

**************************

معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد .

معلم شهید رجایی

**************************

اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد . چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است .

معلم شهید ، دکتر شریعتی

************************** 

یاد و خاطره قافله سالار معلمان شهید ؛ فیلسوف فرزانه آیت الله مرتضی مطهری و روز معلم گرامی و جاودانه باد

**************************



دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 :: 10:57 :: نويسنده : جعفر
محمد مايلي كهن عليه اظهارات امير قلعه نويي و باشگاه استقلال بيانيه اي را صادر كرد.

 محمد مايلي كهن، سرمربي سايپا و تيم ملي در واكنش به اظهارات امير قلعه نويي و باشگاه استقلال بيانيه‏اي را به شرح زير منتشر كرد:

بسمه‌تعالي

مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد. اين روزها پس از بازي شرافتمندانه اي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته اش برابر رقيب خود انجام داد و به اذعان همه؛ تيم سايپا صرفا به ارائه يك بازي با برنامه، كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت؛ اما متاسفانه هم به هنگام مسابقه و هم طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه ترين الفاظ در ميدان مسابقه و بيرون از آنكه تنها از شعبان بي‌مخ‌ها و نوچه هايشان بر مي‌آيد؛ پرداختند و درصدد آن هستند كه ضعف‌هاي فني خود را به اين و آن نسبت بدهند و هر آنچه كه خود و نوچه هايشان لايق آن هستند با سياه نمايي هر چه تمام‌تر به اين و آن نسبت داده، تا شايد بتوانند ضعف هاي فني خود را به نوعي از چشم اين و آن پنهان و لاپوشاني كنند.

لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و عوام فريب (كل يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن هستند اما لقب ژنرال را يدك مي‌كشند مي‌گويم كه از گل دقيقه 90 سايپا و پيامي كه آن گل به پهناي ايران عزيز اسلامي داشته؛(چه پیامی نمی دانم(نویسنده)) پند گرفته و هر چه سريعتر دست از نوچه بازي و نوچه پروري برداشته از كارهاي ناثواب و عوام فريبي دست بردارند.

بديهي است هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نيست و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد، خوار و اگر كسي را عزيز بداند عزيز خواهد كرد. اين مطلب شامل حال گنده باقالي‌هايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز مي‌شود.

محمد مايلي كهن


شنبه هشتم تیر 1387 :: 14:41 :: نويسنده : جعفر


دوشنبه ششم خرداد 1387 :: 15:58 :: نويسنده : جعفر

jafar najfi



چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 :: 8:25 :: نويسنده : جعفر

عکسی از طبیعت دانشگاه شهید رجایی

همراه با دوستان

طبیعت Srttu



شنبه سوم آذر 1386 :: 14:20 :: نويسنده : جعفر

این عکس به یاد روزهایی تابستان که در آهنگران (مهمانشهر) بودیم و به یاد تمام بچه های اونجا

jahadi 86 rajaee

 



شنبه پنجم آبان 1386 :: 13:23 :: نويسنده : جعفر
نمی دانم چرا امسال اینقدر اتفاقات ناگوار برای من افتاده؟

خدایا چرا ؟ مگه من چکار کردم؟

اول سال (۱۰فروردین) پام پیچ خورد و دو هفته توی گچ بود.

بعدش مسئله خوابگاه که تقریبا از خرداد ماه شروع شد و فکر نداشتن خوابگاه برای ترم بعد (همین ترم ) آزارم میداد. تا الان هم خوابگاه درست نشده ولی با لطف دوستان فعلا پیش دوستامم.

بعدش وضع گوشیمه. گوشیم اواخر تیر ماه افتاد توی آب و با اینکه ۶۰ -۵۰ هزار تومن خرجش کردم درست نشده و این در حالیکه که گوشی پدرم با همین وضعیت فقط با ۵ هزار تومن تعمیر شد.

استفاده نکردن از تابستان . غیر از اردوی جهادی و مسافرت ۱۰ روزه بقیه تابستان رو کلا علاف بودم.

استفاده نکردن از ماه رمضان- اصلا انگار این ماه رمضان با ماههای دیگر هیچ فرقی برام نداشت بر عکس سالهای قبل.

مشکلات مالی هم که بهتره توضیح ندم.

دیگه بگم اینکه دو هفته پیش کیفم رو با تمام مدارک (پولش به درک)تو مترو کرج  از جیبم زدند.

سیم کارت ایرانسلی رو که ۸- ۷ ماه پیش ۱۵۰.۰۰۰ تومن خریده بودم چند روز پیش ۳۰.۰۰۰ فروختم یعنی ۱۲۰.۰۰۰ تومن ضرر.

و آخریش هم تصادف روز پنج شنبه بود . البته تصادف شدیدی نبود(بازم خدا رو شکر). به کسی صدمه ای نرسید . فقط چراغ جلوی ماشین من و چراغ عقب ماشین دیگه شکست.

خدا خیلی رحم کرد

خدایا چرا؟

اینها عواقب چه کارهایی که از من سر زده؟

خدایا قسمت میدهم به دو دست بریده حضرت عباس علمدار کربلا منو ببخش!!

.......................................................................منو ببخش!!

.......................................................منو ببخش!!

.......................................منو ببخش!!

.......................منو ببخش!!

.......منو ببخش!!

منو ببخش!!

خدایا دوستت دارم!!

........................... خدایا دوستت دارم!!

......................................................... خدایا دوستت دارم!!

..................................................................................... خدایا دوستت دارم!!

 خدایا دوستت دارم!!

 



سه شنبه یکم آبان 1386 :: 16:12 :: نويسنده : جعفر
سلام

امروز چیزی شبیه به این مطالب رو گوشه  جزوه ی مدار منطقی ام نوشتم:

امروز صبح بود که سیم کارت دائمی ایرانسل خودم (۲۴۷۵۹۶۲) رو با ۱۰.۰۰۰ بدهی به قیمت ۲۰.۰۰۰ تومان فروختم.

۱۲۰.۰۰۰ ضرر .

عیبی نداره . دنیا همینه دیگه.

دنیا دو روزه یه روزش گذشته و روز دیگش هم میگذره. چه خوب و چه بد.

مهم اینه که چه جوری از این دنیا استفاده کنی.

اگر به آخرت هم اعتقاد داری مهم اینه که برای آخرتت چکار کردی؟

امام علی (ع) می فرماید:

دنیا دو روز است روزی با تو و روزی علیه تو.

روزی که با توست به آن مغرور نشو و روزی که علیه توست( اینجاش رو دقیقا یادم نیست ولی فکر کنم این باشه) نا امید نشو.

یا علی



درباره وبلاگ

سلام
اسم من جعفره. 24 ساله اهل اشتهارد (غربی ترین شهر استان تهران).
این وبلاگم برای این درست کردم که هر چی دلم خواست توش بنویسم. به نظر شما اشکالی داره؟